ابو القاسم راز شيرازى

331

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

مىخوانى كتاب پروردگار را و فرمان سلطنت او را ؟ و چگونه جواب مىدهى امرها و نهىهاى او را ؟ و چگونه امتثال مىكنى حدود الهى را ؟ پس به درستى كه او كتابى است كه نمىآيد او را باطلى از پيش روى او و نه از عقب او ، و نازل شده است از صاحب حكمت محمّدى ( ص ) ، پس ترتيب كن او را در قرائت و بايست در نزد وعدهء خير آن و وعيد عقاب او ، و تفكّر كن در مثال‌ها و وعظهاى آن ، و حذر و دورى كن آنكه واقع شوى از بر پا داشتن حروف آن در ضايع كردن حدود آن . « * » شرح تفصيلى بدان به درستى كه « قرآن » كلام حبيب است ، و امراض مزمنهء « 3 » قلوب عباد را چون

--> ( * ) در حاشيهء اين باب بمناسبت اين ابيات مرقوم گشته بود كه ذيلا آورده مىشود : اگر معروف و عارفْ ذات پاك است * چه سودا بر سر اين مشت خاك است ؟ مكن بر نعمت حق ناسپاسى * كه تو حق را بنور حق شناسى جز او معروف و عارف نيست درياب * و ليكن خاك مىيابد ز خور تاب عجب نبود كه ذرّه دارد امّيد * هواى تابِ مهر و نورِ خورشيد به ياد آور مقامِ حالِ فطرت * كز آنجا بازدانى حال فكرت در آن ساعت كه گِلها مىسرشتند * به دل در ، قصّهء ايمان نوشتند اگر آن نامه را يك‌يك بخوانى * هر آن چيزى كه خواهى جمله دانى تو بستى عقد عهد بندگى دوش * ولى كردى به نادانى فراموش كلام حق بدان گشته است مُنزَل * كه تا يادت دهد آن عهد اوّل اگر تو ديده‌اى حق را به آغاز * در اينجا هم توانى ديدنش باز صفاتش را ببين امروز اينجا * كه تا ذاتش توانى ديد فردا و گرنه رنج خود ضايع مگردان * برو بنيوش ( لا تهدي ) ز قرآن « شيخ محمود شبسترى » قدّس سرّه ( 3 ) - كهنه ؛ سخت درمان شونده